Venus Rising – part 5

ناتالی گفت : » به نظر خیلی جالب میاد. بگذار یکبار امتحانش کنم »
لوی نوشیدنی رو درست کرد و برای ناتالی ، کارن و نینا نفری یک لیوان کوچک ریخت . در حالیکه لوی قیافه هاشون رو زیرنظر داشت ، همه شان گیلاسها شون رو سر کشیدند .

ناتالی : عااااااااالیه»
نینا : «می تونم ببینم که امشب یک عالمه از این نوشیدنی رو می فروشی »
کارن : «خیلی طعم دار و خوشمزه است »
ناتالی گفت : «فقط یک مشکلی هست .» و وارد انبار شد ، خنده از لبهای لوی محو شده بود . ناتالی با یک دستگاه آب سرد کن جدید برگشت و اونو کنار یک گوشه گذاشت و در حالیکه داشت نصبش می کرد گفت : «امیدوارم بلد باشی یک دفعه و به مقدار زیاد از این نوشیدنی درست کنی !»
«هیچ مشکلی نیست .» لوی این رو گفت و خنده دوباره به لب هاش برگشت . و شورع کرد به فراهم کردن وسایل برای اینکه 10 گالن TE درست کنه .
وقتی نصب دستگاه تموم شد ناتالی به لوی رو کردو گفت : «فقط باید به همین اندازه طعم دار و خوشمزه باشه .»
در باز شد و گروه کوچکی از زنانی که تازه حمام آفتاب گرفته بودند ، وارد کلوپ شدند .
ناتالی گفت :»بفرمایید داخل خانم ها ، با برتندر امشب ما آشنا بشید . یک گیلاس مجانی از نوشیدنی مخصوص ما بزنید و نظرتون رو به ما بگید »
لوی در حالیکه داشت برای اون 6 تا خانم که حالا در کنار بار نشستند نوشیدنی می رخت ، لبخند می زد . زن های یکی یکی گیلاس هاشون رو سر کشیدند و یکی از آنها با صدای بلند گفت : «خیلی عالیه » و بقیه خانمها با صراحت حرفش رو تایید کردند.
اون خانم ادامه داد : » ما برای حمام و خردن شام میریم ولی مطمئن باش که برای نوشیدن دوباره این برمیگردیم.» . خانمها از لوی از بابت نوشیدنی مجانی تشکر کردند و بار رو ترک کردند . لوی به ناتالی که لبخند رضایت روی لباش نقش بسته بود ، نگاهی انداخت .

نزدک غروب بود و لوی احساس می کرد که مصاحبه اش داره به خوبی پیش میره . خانم هایی که گیلاس های مجانی رو خورده بودند ، کار خودشون رو خیلی خوب انجام داده بودند و برای نوشیدنی جدید تبلیغ خوبی کرده بودند .
TE ها لیوان پشت لیوان در انبوه جمعیت ناپدید می شد .
نینا کم کم داشت ریتم آهنگ رو زیاد می کرد و مهمان ها شروع به پر کردن سالن رقص کردند . ظرف انعام در حال پر شدن بود ، و هر دفه که یک 5 دلاری یا بیشتر توی ظرف انداخته می شد ، لوی زنگ آهنی پشت بار و به صدا در می آورد و فریاد می زد : «اینه !!»
ناتالی بعد از اینکه مطمئن شد که لوی کار خودش رو داره به خوبی انجام می ده ، رفت پیش لیز که داخل لژ رو به رو نشسته بود و داشت لوی رو نگاه می کرد . «»
ناتالی در حالیکه 2 تا گیلاس TE تو دستش بود روی مبل سر خوردو به لیز تکیه داد ، گیلاس عا رو روی میز گذاشت و پرسید :»تو چی فکر می کنی ؟ »
لیز گیلاسش رو برداشت و سر کشید و با خنده گفت : «فکر کنم ما بارتندر جدیدمون رو پیدا کردیم . »
– ناتالی :» اون خیلی خوش خنده است و خانمها واقعا از ظاهرش خوششون اومده . هنوز هیچ چی نشده خودم دیدم که کلی شماره اتاق و دعوت نامه بهش دادند »
لیز : » به نظر می آد که بهش خوش می گذره . خوب این یعنی که زن من تمام شب رو دوباره قراره پیش من بخوابه ؟ »
«به محض اینکه تونستیم لوی رو استخدام کردیم .» ناتالی این رو گفت و لبهای لیز رو به آرامی بوسید .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: